|
زندگي مانند مستطيلي است که سه ضلع دارد عشق و کار!
|
سلام ...
امروز دیگه خبری از نوشته های مسخره ام نیست !
میخوام برم !
تک و توک هم تموم شد .... دفعه ی بعدی که بیاین اینجا می تونین این متن رو به جای آپ ببینین " این وبلاگ حذف شده " ( یا یه چیزی تو همین مایه ها !! )
خیلی جالب بود نه ؟!
خودم انقد واسه آپ های بعدیم نقشه کشیده بودم که نگو و و و !
ولی خوب دیگه ... از اونجا که بنده دیوانه تشریف دارم زد به کلم که حذف کنم این وبو و درش رو تخته کنم !
:Dمثه خیلیای دیگه ... ولی نه واسه اینکه بخوام مثه اونا باشم ! نه ! می خوام به خودم بیام ...
خوب البته اینکه دلیلم چیه میتونم بگم که دلیل خودمه و نمی تونم بگم !
خیلی دوست داشتم که این وب یک ساله بشه و تولدش رو جشن بگیرم
هر ماه به آرشیوم نگاه می کردم و می گفتم که یه ماه دیگه هم گذشت !
ولی خوب مثیکه نشد که بشه !
یادمه اولین روزی که می خواستم این وبو بسازم 3 روز فقط واسه اسمش فک کردم ... !
کلی براش زور زدم !
مثه یه بچه !!! ( چه تشبیهی !!!!!! )
بگذریم از این چیزا تو این مدت خیلی دوستا پیدا کردم ( دوست !! هه هه !!! )
دوست که نمیشه گفت ... در واقع 4 نفر که می اومدن پشت سیستم هاشون و 4 تا کلمه ی قلمبه سلمبه سر هم می کردن - مثه کامنت های خودم - ( با همه نیستم بر نخوره بهتون )
مطمئنم نبودنم با بودنم خیلی فرقی نمی کنه !
پس همه چی به درک !
کاغذ هست و قلم ... نه کی بُورد و مُوس و مانیتور و وُردپد و ...
تو یه دفترچه همه حرفامو می نویسم آخرشم با کمال عشق و احساس تقدیمش می کنم به یه عزیز که خیلی دوستش دارم . ( البته اگه بخواد ! " می خوای ؟ " )
.
می خواستم این پستم راجع به رفتنم به مسابقه باشه ...
آره مسابقه ی جودو ( یعنی المپاد جوانان کشور )
عضو تیم کرمانشاهم و یه دختر 15 ساله اهل کرمانشاه .
دوست دارم اسممو تو تلوزیون بگن !
نمی دونین چه حالی میده ( جدی دارم می گم !! )
راستی همین الان تصمیم
گرفتم این وبو پاک نکنم تا وقتی که از اونجا برگشتم ... ( چن روز دیگه حذفش می کنم )
solimetal
پسورد این وبو دارههر کاری که دلش بخواد اجازه داره با این وب بکنه ( برام مهم نیست چون بهش اعتماد کامل دارم )
من 29هُم همین ماه ( تیر ) میرم یزد ...
با بچه های تیم کرمانشاه میریم ببینیم چیکار می کنیم ( رقیب سرسختمون لُر ها هستن که می زنیمشون !)
2وم یا 3وم هم برمیگردیم شهرمون / ایشالا با دست پُر /
نیم خوام دعا کنید چون می دونم این کارو نمی کنین !!! پس بی خیال فقط محض اطلاع جمع گفتم !
.
خلاصه لـُپ کلام ...
دیگه هیشکی نیست که بیاد تو وبلاگاتون بنویسه : " یه دیوونه مثه تو "
یادمه خیلیا از اینکه بهشون میگفتم دیوونه ازم شاکی بودن ( همینجا از همگی پوزش می طلبم )
شماها دیوونه نیستین ... جون شما راس می گم !
راستی دیگه چت هم نمی کنم ! (به قولی بچه ها توبه کردم !
:D )راستی لیست لینکام رو هم اینطوری گلچین کردم !
.
دیگه حرف خاصی ندارم ...
همیشه به یاد داشته باشید که پاستیل میگفت " باشد که رستگار شوید !!!! "
.
من فقط یه دخترم مثه همه ی دخترای دیگه ...
نه یه دیوونه مثه تو !
من ......................................:::::::::::::::::::::::::::::::::>
بی خیالِ من ... زندگیتو بچسب !
.
همگی خوش باشید با هم ....
آمیـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــن !
.
.
.
زت زیاد !
خیلی وختا حسودیم میشه به تویی که انقد مفت گ.ه می خوری !
.
.
( با تشکر از دوست گرام آقای " خر در چمن " عزیز برای اصلاح نام این پست !!! )
برای ادامه ی زندگی ، مصرف اکسیژن و تولید دی اکسید کربن ، بهانهی خوبیه ! نیست ؟!
.
+
Post.Script : با تصرف و تلخیص از سخن عزیزی نه چندان دور ... !( مثیکه واسه پست پایینی مخ همگی هنگید ؟! جدا متاسفم ! دیگه تکرار نمیشه )
تو یه دینـی
یا من لائیک ... ؟!
هنوز بوی خون تو دماغم بود و اون نوشته جلو چشام .
داشت عذابم می داد .
من چیکار کرده بودم ؟!!!
اون دوتا - من - اون شب - زجه های دختره - خواهش های برادرم - من - اون دوتا - اون شب ...
.
امشب که از پزشکی قانونی برگشتم تازه برام روشن شد که علت مرگ خودکشی بوده نه یه تصادف !
.
اون کاغذ ... اون نامه ...
همش جلو چشمم رژه میره !
چشمای خیس از اشک و آه برادرمو نمی تونم فراموش کنم !
خواهشا والتماس های دختره که یادم میاد .
اون کاغذ ...
بهم دادش و رفت .
توش فقط دو کلمه نوشته بود
...
ازت نمیگذرم /.
.
.
.
Post.Script
: امشب اصلا شب خوبی نبود ... دوباره دارم هزیون می گم !Post.Script
: خیلی دلم می خواد تو وبلاگم عکس بذارم ... یکی کمکم کنه ! حالشو ندارم ...4 ثانیه از عمرت گذشت ... !!!
.
Post.Script
: ممنونم که خودت می دونی دیگه خوشم نمیاد بهم نزدیک بشی و بهت حس نزدیکی کنم بابا علی ... پس فعلا حس پدر و فرزندی رو بذار کنار ! چون دیگه سلام کردن بهت رو هم با اکراه انجام می دم !ما دوست می داریم وختی سنمان به ابرو برداشتن رسید ، ابروهایمان را خفن شیطانی کنیم ، تا دیگر همان تک و توک افراد هم از ما ترسیده و به ما چشم ندوزند . اینقدر !
خدا خدا می کنم زود تر گورشو گم کنه !
خِـــرررررررررررر ... ... شششششششششـــــ ... ... تقق تققققق ... ... جیـــــــــــــــــــــــرررررر ... خِررررررررر ... !!!
نفهمیدیم اینجا بیمارستانه یا اتوبان !؟
+ مجهز ترین بیمارستان شهر بخوره تو سرتون !هه !!!
-------------------------------------------------------------------------------------------------------
+بوی بتادین و خون ...
اینجا بهترین بوییه که می تونی حس کنی !
صداقت
را سعی کن در چشمانم بخوانی .... ولی جون مادرت کاری نکن دهنمو وا کنم !
سه تا پست تو یه روز !
مثه این تازه کارا که یه روزه می خوان وبلاگشونو پر کنن - یه رهه شب صد ساله برن -
تازه اونم مال قدیما بود ... الان همه آی کیوشون بالا رفته ... قر و فر می دن به وبلاگ و سالی یه دوونه آپ می کنن که نظراتشون بالا بره !
اگه حال داری می تونی بری پست های ماه " مهر " - به آرشیو تک و توک مراجعه شود - وبلاگمو بخونی !
۵-۶ تا پست در یک ساعت ...
" اسکل "؟۱/.ج-=+|؟!!؟؟ٌگح !
.
.
+ نمیدونم چرا با خوندن این یه جوری میشم ! خیلی خوشمان می آید !
مدرسه ی پیر ...
یک سال تحملمون کردی !
بهت عادت کرده بودیم ...
حالا
می خوایم تنهات بذاریم !
حالا باز سرفه بزن و بگو بچه ها باهام بد کردن !
کیه که گوش بده ؟!
سه ماه برو کیف و حال !
بعدش که بچه های جدید اومدن ...
اونوخ می فهمی ما چه دسته گلایی بودیم !
ولی خودمونیم ها ...
دلم برات خیلی تنگ می شه !
"
قول می دم ! "اینجوریاس دیگه ... !؟
تموم شد !
رفاقت من و تو ...
با تموم شدن مدرسه !
اینه رسمش
بی معرفت ؟!.
Post.Script
: فاطی ، شکو ، شیما ... دلم برا مسخره بازیاتون لک زده !!! :(دیوانه ها آزادند ...
ولی من ... ؟!
آری ! گویند اشخاص به مانند هم نیستند ... با هم تضاد داردند !!!
من از نعمت آدم بودن محرومم
ولی از شخص بودن نیز ؟!!
من از وسعت این مداد و این سفیدهای آغشته به اشک بیزارم ...
فراتر می خواهم !!!
من از مچاله کردن سفیدهای مدادی خسته ام ...
من بازگشتم ...
ولی با سرنوشتی غمگین ...
مهم نیست اگر از درک حرفهایم عاجزی ...
مهم نیست ...
"
خوش آمد " ی بگویتا اشک هایم را مرحمی باشی !!!
.
.
ژ.پ : سلام ... مثه اینکه یه روز زودتر آپ کردم ! نمی دونم تو این مدت چه مرگم بود که هی میگفتم بذار بعد امتحانا ! من که میومدم نت ! بی خیال .
ژ.پ : من امروز می خوام برم نمره ی چشممو برا بار اول مشخص کنم ! خیلی حالم بده ! ساعت ۶ عصر تو خیابون ... آقای دکتر ... !؟
خسته ام ...
دارم به این فک می کنم که الان دلم چی می خواد . یه لیوان پر از آب و کف که باهاش کلی حباب بسازم یا دو تا بال که باهاشون برم تا نبودن ها ...
خسته ام ...
دارم به این فک می کنم که چن دیقه دیگه قراره چی به سرم بیاد . این دفعه دیگه همه چی تمومه یا دوباره ...
خسته ام ...
دارم به این فک می کنم که چقد می تونم فشار این موج ها و طوفان ها رو تحمل کنم . اصلا می تونم یا ...
خسته ام ...
دارم به این فک می کنم که بعد از من به من فک می کنی یا نه . هنوزم به شکلات هام که دزدکی می خوردیشون فک می کنی ...
خسته ام ...
دارم به این فک می کنم که تا الان چقدر درست فک کردم . راهی که انتخاب کردم درسته یا بازم ...
خسته ام ...
خسته تر از اونی که فکرشو بکنی ...
خسته تر از اونی که فکرشو بکنم ...
خسته تر از اونی که ازم بر بیاد ...
از یه دیوونه ...
یا شایدم از یه آدم ...
چقد ازم بر میاد !؟
.
5 دیقه بعد
.
از اینکه باید از دست این همه آدم فرار کنم بدم میاد . این همه مشکل که مانع از رسیدن من به آرزوهام میشه .
از اینکه الان اینجام خیلی حس خوبی دارم . آخه اینجا هواش خیلی خوبه . مثه آغوش گرم یه ...
.
5 دیقه بعد
.
دارم فک می کنم ...
به اینکه من چرا خسته ام !؟
دارم فک می کنم ...
به اینکه اینجایی که الان وایسادم چقدر ارتفاع داره .
دارم فک می کنم ...
به اینکه من می تونم فک کنم ولی اینا می گن که تو نمی تونی هیچ کاری رو خودت انجام بدی .
.
5 دیقه بعد
.
تصمیم گرفتم !
من یه لیوان پر از آب و کف که باهاش کلی حباب بسازم نمی خوام .
من حباب ها رو دوست ندارم
مجذوب آزادیشونم
منم یه حبابم ... مگه نه !؟
.
5 دیقه بعد
.
حس می کنم ...
حس خوبیه
حس می کنم ...
باد که از سوراخ آستینم - که اون روز تو دعوا با اون عوضی پاره شد - وارد لباسم میشه ، می پیچه و میره تا ...
یه حس خوبه
حالا که فک می کنم می بینم یارو همچینی آدم بدی هم نبود ! اگه لباسمو پاره نمی کرد الان
معلوم نبود می تونستم حس کنم
باد رو
حس می کنم ...
سرد شدم
دلم برا لباس پشمیه مامان بزرگم تنگ شده ... اگه پیشم بود الان ...
.
1 دیقه بعد
.
دستام کامل بازه
هنوزم دارم فک می کنم ...
خسته ام ...
خسته تر از اونی که ازم بر بیاد
از یه دیوونه
یا یه آدم
یکی مثه تو !؟
هنوزم دارم همه چیو حس می کنم
این یعنی ... هنوز خسته ام ... !
.
5 دیقه بعد
.
بی پروا ...
دست خودم نیس ...
دارم عربده می کشم !!!
تو دلم به خودم می گم خفه شو ... خفه شو ... خفه
نمیشه !
بازم بلندتر ...
جیغ می زنم ، فریاد می کنم ، داد می کشم ، دوباره و دوباره ...
انگشتام داره لبه ی " بام " رو حس می کنه ...
دارم حس می کنم ...
یه حس خوب
می خوام خستگیمو در کنم
یه نفس عمیق می کشم
دیگه فک نمی کنم
حتی به تو
شکلات هایی هم که کوفت کردی حرومت بشه !
به درک !
به اونا هم فک نمی کنم
یخ زدم ...
همیشه از بلندی ها می ترسیدم .
آخه هر وخ از یه جایی می افتادم یهو داغ می کردم
بدم میاد
به درک !
.
5 دیقه بعد
.
همه دارن جیغ می کشن !
و من نه !
همیشه از این لباس گشاد بدم میومد
از اینکه بهم بگن تو نمی تونی کاراتو خودت انجام بدی
- مثه بچه ای میمونه که هیچی نمیدونه -
ولی من می تونم !!!
می دونم که می تونم
می دونم که دیوونه نیستم ...
ولی اینا می گن هستم !
منم می خوام بهشون ثابت کنم که می تونم
من از خودم اختیار دارم ...
من ، منم !
می فهمین ؟؟؟!
معلومه که نه !
ببینین ... الانم که دارم مثه آدم باهاتون حرف می زنم بهم گوش نمی دین !
همش جیغ می کشین ...
نترسین بابا !!!
فقط اومدم اینجا که کمی خستگی در کنم ...
فقط اومدم اینجا که یه لحظه هم که شده بهم گوش بدین ...
مثه آدم با هم حرف بزنیم
هی !
مگه نگفتین من نمی تونم تصمیم بگیرم ؟؟؟
هان ؟!
چشاتونو باز کنین
من تصمیم گرفتم !
می خوام ولتون کنم
برین مواظب بقیه ی دیوونه ها باشین
نه من !
من تصمیم گرفتم !
تصمیم دارم بپرم
آخه منم مثه حباب هام
همه با هم یکسانیم
چرا نمی فهمین اینو ؟!
.
5 دیقه بعد
.
قرار شد فک نکنم ... حس نکنم ... بدم نیاد ... خوشمم نیاد
.
5 دیقه بعد
.
لبخند می زنم
حتی در جواب لبخند هامم جوابی نمی گیرم !
ازت بدم میاد ...
آخه دروغکی بهم می گفتی
" لبخندهات دل همه رو می لرزونه ! "
دروغگو !!!
پس کو ؟!
اینا که همه دارن " جیغ می کشن " !!!
.
5 دیقه ی دیگه
.
خسته ام ... !
1
2
3
.
.
.
.
حس می کنم ...
بادها خیلی دوست داشتنی ان
مثه حباب ها
طاقت وزن زیاد رو ندارن
زیرمو خالی می کنن
که با شدت هر چه تمام تر به آرزوم برسم !
.
.
.
.
داغ شدم !
بدون هیچ سردی ...
دارم می رم ...
.
.
.
.
جیغ !
.
.
.
.
.
.
کی میگه آرزوها بدست نیاوردنی ان !؟
خسته ام ...
دارم به این فک می کنم که الان دلم چی می خواد . یه لیوان پر از آب و کف که باهاش کلی حباب بسازم یا دو تا بال که باهاشون برم تا نبودن ها ...
پ.ن : نه دیگه خدایی این دفه می رم تا ۲۷ / ۳ . طاقت نیاوردیمان !!!![]()
- : جداً تو دوسم داری ؟
+: نمی دونم . بس که پرسیدی یادم رف ... !
.
پ.ن: و ما رفتیمان تا ا ا ا ا ا ا ا ... !!!
مردم چشم به در از انتظار می میرن ...
من چشم به دهـ ـن تو که یه چیزی بگی ...
.
پی نوشت : کُرَه وِی !!!
یه روزی که همه چی فرق داره ...
بعد فهمیدم که نه !!! ... مثلا امروز تولد منه ... باز صبح از خواب پا شدم و دارم حاظر میشم که برم مدرسه و امتحانی که هیچی ازش بلد نیستم رو گند بزنم !!!
آره ... !
امروز برای من یه روز خاص بود ... البته از وختی که یه اتفاقی افتاد ...
این تولدم واقعا برام قشنگ بود ... ولی گند زدن بش !!!
کاش روز ۹/۲ ساعت ۱۰:۳۰ ... کاش هیچ وخت نمی اومد ...
خیلی خسته ام ...
خیلی ...
نمی خوام بهم بگین چرا ناراحتی ... چون خودمم دقیقا نمی دونم چمه ...
فقط می دونم همه ی این سر در گمی ها واسه یکیه که خیلی دوستش دارم ...
قرار نبود تو این وب از عاشقی حرفی بزنم ... ولی مگه میشه ؟؟؟!!!
" تولدمان مبارک " !!!
امروز منتظر خیلی چیزا بودم ... خیلی اتفاق های خوب ... ولی حالا بازم باید حسرت نداشته هامو بخورم ... !!!
" تولدمان مبارک " !!!
تولدی که هیچ وخت از آمدنش خوشحال نبودم ... لااقل اینبار ... !
دستام بو گُه گرفته بود ...
شُستم ... شُستمشون ... پاک نشد ... پاک نشدن !!!
از هیچی مثه بوی خاکی که با عرق دستت قاطی شده باشه بدم نمیاد ...
از بوی گه هم بدتره ...
گند !!!
وختی رو خاک و چمن - که پر از ته مونده ی سیگار هم هست - لم میدی و دستتو تکیه می کنی ... !!!
حالا بکش ...
اعصابم خورد میشه وختی چشاتو نمی بینم ... وختی پشت اون شیء مسخره قایمشون می کنی !!!
آره ... چشام می سوخت وختی داشتم با حس خیانت نگات می کردم ... خیانت به یه عشق قدیمی ...
تازه می فهمم که نهنگا چرا خودکشی می کنن ... به عشق ساحل ... می خوان به دریا خیانت کنن ...
این همه این وبلاگ مسخره رو آپ دیت کردم ... کجامو گرفت ؟!
جز پول تلفن و دعواهای شبونه و اعصاب خوردی کل خانواده برا چن مدت ... ؟!
می خوام این دفه خودمو به روز کنم !!!
کجاس دیگه آدمی که سال ها ، شبا به یاد یه نفر بخوابه و صبا به خیال دیدنش بیدار شه ؟!
گیریم که فردا روز ، انگ " شکست خورده ی عشقی " رو هم به ما بچسبونن !!!
این همه آدم خوردن ... بذار ما هم یه دف مزمزه کنیم ... ! ... به کجای کسی بر می خوره ؟!!
به قول یکی که این جمله رو گفته بود و با ماشین به ماشین یه بیچاره ای زده بود : " هرچه پیش آید خوش آید !!! "
منم می خوام بی خیال دنیا بشم ...
گیرم که سر کارم باشم ... همش یه مشت دروغ و خزئبلات باشه ... ولی می دونی که من عاشق کارای جدیدم !!!
به درک ...
همه چی ...
امشب می خوام METAL بودن رو تجربه کنم !!!؟
ای کـ ـاش ... ای کاش گرمـ ـی نفس هات هیچوخ نبود !!! اون وخ لااقل تـ ـرس اینو نداشتم که یه روز از تنهایی یـ ـخ بزنم !!!
.
پی نوشت : دوستان عزیزم ! ... کلمات قرمز با هم تضاد دارند ... و لغات کـ ـلیدی متن های این وب به حساب می آیند ... آنها را در کنار هم در نظر داشته باشید ، تا به منظور نویسنده بهتر پی ببرید !!! اوکـ ـی ?!
آینده چـ ـه خواهد شد ؟!
این سوالی سـ ـت که فکر مرا Busy کرده !!!
مدتی سـ ـت ...
.
پی نوشت : این روزها دیگر حتی " وبلاگهای دوستان " نیز مرا آرام نمی کند ... !!!
پ . ن : دوستان عزیز اگه "حسش نیست " که مطالب رو بخونین بی زحمت نظر الکی نذارین ... ( وبلاگ بسیار زیبایی داری به منم سر بزن !! ) چون واقعا مثه فحش می مونه ... وختی کسی اینقد برا آدم ارزش قائل نباشه که یه مطلب کوتاه رو بخونه و بعد نظر بده ... به نظر من اون آدم حتی ارزش اینکه وبلاگشو ببینی هم نداره چه رسد به ...
دانش آموز خوب کسی است که بعد از ا
تـ ـمام جلسه ی امتحان از کلـ ـیه ی دوستان - تا شعاع 4 متری - تـ ـشکـ ـری گرم به عمل بیاورد ... !
فک می کردم
فهمـ ـیده ...فک می کرد
فهمـ ـیدم ...حرفـ ـ
امونو زدیم ..بدون اینکه کسی چیزی
بـ ـفهمـ ـه ...(
! )اگه سازنده ی خطوط
مسـ ـخره ی ایرانـ ـسل رو بدن دستم ... اول جـ ُـف چشاشو در میارم که دفـه ی دیگه خواست غلطـ ـی کنه اول چشــــاشو وا کنه ( البته اگه من دَرارم چشـ ـاشو نـ ـمی تونه هیـــــچ غلط دیگه ای بکنه !!! ) ... بعدش سیم کارتمو میکنم تو حلقـ ـش که خفــّـــه شه ( تا بفهمه ما بدبخت بیچاره ها چه حالی می شیم وختی ایرانسل خـ ـط نمی ده - حس خفقـ ـان - !!! خیلی بده ... ! ) ... اگرم با سیم کارت خفه نـ ـشد ( به دلیل داشتن پارتـ ـی پیش سیم کارت !!! )سیمو در
میـ ـارم و از دکل هایی که برا آنـ ـتن دهی گذاشته به جای سیم کارت استفاده می کنم و دُرون حلـقـَـش می کنم ... !!! ... ((( خود را به ما بسـ ـپارید ))).
پی نوشت : ببخشید ... باید کوتاه می بود ... ولی خوب اعصاب نداریم دیگه ... !!! ( چه میشه کرد ... ؟! )
میگف تنهاس ...
میگف خ
سـ ته س ...میگف دیگه نمی تونـ
ه ...میگف به
آ خر خط رسیده ....
اما حالا همه چی بر عکس شده ... !
اون همه چی رو عوض کرده ... !
همه چی ...
.
خوشحالم
... خیلی زیاد ... (:کل دیـ
شبُ ...تخمه
خوردم ...فک
کردم ...تخمه
خوردم ...فک
کردم ...تخمه
خوردم ...فک
کردم ...تخمه
خوردم ...فک
کردم ...تخمه
خوردم ...فک
کردم ...تخمه
خوردم ...فک
کردم ...تخمه
خوردم ...فک
کردم ...تخمه
خوردم ...فک
کردم ....تخمه
خوردم ...فک
کردم ...تخمه
خوردم ...فک
کردم ...تخمه
خوردم ...فک
کردم ...تخمه
خوردم ...فک
کردم ...تخمه
خوردم ...فک
کردم ....تخمه
خوردم ...فک
کردم ...تخمه
خوردم ...فک
کردم ...تخمه
خوردم ...فک
کردم ...تخمه
خوردم ...فک
کردم ...تخمه
خوردم ...فک
کردم ...تخمه
خوردم ...فک
کردم ...تخمه
خوردم ...فک
کردم ...تخمه
خوردم ...فک
کردم ...تخمه
خوردم ...فک
کردم ...تخمه
خوردم ...فک
کردم ...تخمه
خوردم ...فک
کردم ...تخمه
خوردم ...فک
کردم ...تخمه
خوردم ...فک
کردم ...تخمه
خوردم ...فک
کردم ...تخمه
خوردم ...فک
کردم .........
.....
....
...
..
.
.
پی نوشت : کار
خـ یلی مزخرف و بی فایده ای بود ... ( به هیچ کس پیشنهاد نـ می کنم این کارو ... !!! ).
.
..
...
....
.....
......
تازه
امروز ...جوش
زدم ...گریه
کردم ...جوش
زدم ...گریه
کردم ...جوش
زدم ...گریه
کردم ...جوش
زدم ...گریه
کردم ...جوش
زدم ...گریه
کردم ...جوش
زدم ...گریه
کردم ...جوش
زدم ...گریه
کردم ....
.
.
.
پی نوشت : به گ.ه خوری می افتیــــــــــــــــ
م ... !!!شب ،
قبل از خواب گف :فردا دیگه بیدار
نـ می شم ...فردا چشامو
بـ از کردم ...داش تختشو
مرتب می کرد ... !پس نوشت :
یکی بم گف پلک رو هم بذاری همه چی درست میشه ....
چشامو
بستم ...باز
کردم ......
؟!یه بار دیگه ...
دوباره ...
برا بار
سوم ...دهمین
بار هم خبری نبود ...حتی وختی برا بار صدم بستم و باز کردم ...
گند
زده بودم ...خسته شدم ...
گفتم
یه بار دیگه و ...بسته
... باز ......
؟!هیچی عوض
نشد ...حتی وختی از خستگی چشام برا سه
ساعت بسته شد و دوباره باز کردم ...هه
هه ...مردم چه حرفای
مفتی میزنن ... !!!.
پی نوشت : الان شکل یه
خرم که وسط یه تشت گِل افتاده ... ( طلب دعا دارم ... دوستان به چه دردی می خورن خوب ؟؟ دعا کنید کارم درست شه ... please !!! )می گن تو این دنیا هر کاری که بکنی اون دنیا عوضشو می بینی ...
-: من امروز یه " موز " رو لُخت کردم و خوردمش ... !!!
.
پی نوشت : خداوندا ! از سر تقصیراتمان درگذر ... ! ( آمین )